گنجشك هــــاي تنها!!!







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





داستان عاشقانه ي ام البنين با حضرت علي

اینک نخستین فراز رؤیای شیرینش، تفسیر شده بود. در کمال ناباوری خود را در کنار بهترین مردم، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) می دید. مردی که در میان هنگامۀ نبرد، شجاع ترین بر فراز منبر و خطابه سخنورترین و به هنگام تعلیم و آموزش دانشمندترین مردم است و به راستی او چگونه می توانست شوهری بهتر از علی(علیه السلام) بیابد. آری، در یکی از شبها، در عالم رؤیا ماه درخشانی را دید که گرداگردش را چهار ستارۀ نورانی فرا گرفته اند و آرام آرام به خانه اش نزدیک می شوند. و پس از لحظاتی خانه اش پر از نور و سرور می شود. هنگامی که از خواب بیدار شد، رؤیای شگفت انگیز خود را برای مادر، باز گفت و مادرش نیز با خوشحالی پاسخ داد:

- مژده باد بر تو دخترم، که با مردی بزرگ و نستوه ازدواج می کنی و از او صاحب چند فرزند خواهی شد.

روزها می گذشت و خاطرۀ آن رؤیای شیرین، هماره فکرش را به خود مشغول کرده بود. . . در یکی از روزها، درب خانۀ «فاطمۀ ام البنین» دختر حزام کلابیه به صدا درآمد. کوبندۀ در، عقیل برادر علی(علیه السلام) بود و این سرآغاز پیوند مقدس فاطمۀ ام البنین (مادر پسران) با علی(علیه السلام) گردید.

بدین ترتیب فاطمه، به خانۀ علی(علیه السلام) آمد و روز به روز روحش با آبشار معارف والای خاندان عصمت و طهارت شفاف تر شد.

به یاد سخنان مادر افتاد که گفته بود: تو با مردی بزرگ ازدواج خواهی کرد و بی تردید چه کسی پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) والاتر از علی(علیه السلام) است؟! فاطمه بی صبرانه در انتظار دیدن ستاره های زندگی شیرین خود لحظه شماری می کرد.

                                                         ****

پس از چندی ستارۀ اول پای به خانۀ علی(علیه السلام) گذارد. نور هاشمی از چهره اش ساطع بود. چشمانش حالتی غریب، موج میزد و گویی عصاره ای از ویژگیهای پدرش علی(علیه السلام) را به ارث برده بود.

 

شناسنامۀ حضرت ام البنین

نام: فاطمه

کنیه: اُم البنین

پدر: حزام

مادر: ثمامه و برخی لیلی هم گفته اند.

همسر: امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)

فرزندان: چهار شهید (حضرت عباس، عبدالله، جعفر و عثمان).

سال تولد: قطعی ثبت نشده است. خطیب مهدی، نویسندۀ کتاب «ام البنین سیده نساء العرب: ص6» حدود پنجم هجری را نقل نموده.

سال وفات: سال 64 یا 70 هجری

محل دفن: قبرستان بقیع

تاریخ ولادت حضرت ام البنین نا معلوم است. اما نوشته اند که قمر بنی هاشم(علیه السلام) پسر ارشد وی در سال 26 هجری متولد شد و چهار ده سال از زندگی را با پدرش علی(علیه السلام) گذراند، حضور در جنگ های دوران امیرالمومنین(علیه السلام) داشته اما حضرت وی را اجازه پیکار نمی داده است. با این حساب بیست و چهار سال هم با برادرش امام حسن(علیه السلام) و سی و چهار سال با امام حسین (علیه السلام) که در هنگام شهادت هم سی و چهارساله بود. دیگر برادرانش از عباس بن علی کوچکتر بوده اند.

اکثر مورخین داستان ازدواج حضرت ام البنین با علی(علیه السلام) را یکسان نقل نموده و نویسندگان معاصر هم با تکیه بر منابع گذشتگان و کتاب «العمده» سید داودی و دیگر کتب تاریخی و مقتل عباس بن علی(علیه السلام) چنین نوشته اند:

معروف است که عقیل(علیه السلام)، برادر حضرت علی(علیه السلام) ، از علم انساب (نسب شناسی) اطلاع وافی داشت و در این رشته فردی متخصص و نام آور بود.

در آن روزگار شاعری، قصّه پردازی، نسب شناسی، شمشیر زنی و غیب گویی، کار همه کس نبود و در هر یک از این علوم و فنون، افراد انگشت شماری تخصص داشتند.

آنان در کار خود متبحّر بودند و نظریّاتشان برای مردم نافذ و قابل قبول بود.

با توجّه به تبحّر و تجربۀ حضرت عقیل(علیه السلام)، روزی حضرت علی(علیه السلام) از او خواست که دختری از طوایف مشهور عرب را برایش انتخاب کند تا از او فرزندانی رشید و شجاع، دلیر و با شهامت به وجود آید.

حضرت عقیل پس از تفحّص و تجسّس فراوان در بین قبایل و طوایف مختلف عرب، و مطالعه در اخلاق و رفتار آنان، سرانجام فاطمه را که بعدها به امّ البنین معروف شد پسندید و اوصاف او را به استحضار حضرت امیر المومنین علی(علیه السلام) رسانید. حضرت علی(علیه السلام) به او دستور داد که برای خواستگاری فاطمه امّ البنین به بستگانش مراجعه کند.

وقتی عقیل به خواستگاری امّ البنین آمد با حزام بن خالد، پدر او، در این باره صحبت کرد و «حزام» با کمال صداقت و راستگویی گفت: «شایستۀ امیرالمومنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) یک زن بادیه نشین با فرهنگ ابتدایی بادیه نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاتری دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارد.»

عقیل پس از شنیدن سخنان وی گفت:

امیرالمومنین(علیه السلام) از آنچه تو می گویی خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او را دارد.

پدر امّ البنین از عقیل(علیها السلام) مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: «زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر می دانند.»


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






[+] نوشته شده توسط محمد در 15:38 | |